سـرحــد قشقایی

وبلاگ سرحد قشقایی به خصوص سرحد طایفه موصلو  و مطالبی از ایل قشقایی

درباره وبلاگ
بنده کارشناس ارشد مهندسی عمران (از ایل قشقایی طایفه عمله، تیره  موصلو،بنکو دیندارلو) هستم؛ از آنجا که سرحد برای ایل قشقایی همواره جزو بهترین مناطق  بوده و از نظر آب و هوایی از هر لحاظ غنی می باشد نیاز دیدم وبلاگی در خصوص این مناطق زیبا ایجاد نمایم.
(دوبند ملکی و قلعه سفید) از زیباترین مناطق سرحد قشقایی است که علاقه مندان بسیاری را به خود جذب می کند.  مناطق دیگری نظیر کوه پیازی-چمن کیخا- آق داش - چالقفا و... مناطق همجوار دوبندملکی و قلعه سفید می باشد. این وبلاگ علاوه بر اینکه به این مناطق زیبا اختصاص داده شده است به سایر مطالب ایل بزرگ و نجیب قشقایی از گذشته تاکنون پرداخته خواهد شد.
لطفا براي هرچه بهتر شدن مطالب اين وبلاگ ، ما را از نظرات و پيشنهادات خود آگاه سازيد و به ما در بهتر شدن كيفيت مطالب وبلاگ کمک کنید .
مدیر وبلاگ:حجت اله فرهادی
اینستاگرام: hojjat_qashghai

زمان:2:45 دقیقه

حجم فیلم:10مگابایت                                            دانلود 

موضوع: *فیلم و کلیپ  قشقایی
برچسب‌ها: موسیقی قشقایی, آهنگ شاد قشقایی, فیلم قشقایی, ابیوردی

زمان:2:30 دقیقه

حجم فیلم:9مگابایت                                            دانلود 

موضوع: *فیلم و کلیپ  قشقایی
برچسب‌ها: موسیقی قشقایی, آهنگ شاد قشقایی, فیلم قشقایی, ابیوردی
موضوع: *فیلم و کلیپ  قشقایی
برچسب‌ها: هنرمندان قشقایی, موسیقی قشقایی, حمید احمدی, آهنگ شاد قشقایی

تاب و طاقت دوری شما را ندارم.

تاب و طاقت دوری ایلم و وطنم را ندارم.

با اولین بلیت هوایی که به دستم آید حرکت می کنم.

پیام مرا به گوش امواج قره قاج برسانید:

قره قاج! تو می خواستی غرقم کنی

ولی من دست از دامنت بر نمی دارم.

من تو را بیش از همه رودهای روی زمین دوست دارم.

من یک موج کوچک تو را با

صدها اِلب، هودسُن و پوتوماک

عوض نمی کنم.

قره قاج! می آیم ولی این بار می کوشم

بی گدار به آب نزنم و با کمک

خانواده ، نهالهای تازه ای در

کنارت بنشانم

و پل های استوار برایت دست و پا کنم".

واژه نامه:

اِلب: رودخانه ای در هامبورگ آلمان

هودسُن: رودخانه ای در نیویورک

پوتوماک: رودخانه ای در واشنگتن

(برگرفته از کتاب "اگر قره قاجنبود"

نوشته محمد بهمن بیگی/نشر

قشقایی/1386/صفحه 119)

موضوع: *مشاهیر قشقایی
برچسب‌ها: مشاهیر قشقایی, بهمن‌بیگی, محمد بهمن بیگی, محمد بهمن بیگی و فرنگ

خرداد سال 54 بود، برای امتحان متفرقه در دبیرستان عشایری زودتر از همکاران شاغل در ایل شاهسون به شیراز آمدم..

صبح برای گرفتن حقوق شش ماه و عیدی به اداره عشایری خیابان باغ ارم رفتم تا وارد حیاط شدم استاد بهمن بیگی از پله های جلو اطاقش با داد و فریاد پایین آمد. دنبال کسی می گشت. بالاخره زنده یادان استاد شهبازی و جناب کوچک کریمی با هزار سلام و صلوات استاد را آرام کردند. آخرین لاین حیاط، درست جلو ساختمان، معلمان صف کشیده بودند.
حقوق و عیدی خود را نقد می گرفتند از همه قبایل بودند. استاد فرصت را غنیمت شمردند بالای پله ها ایستادند و فرمودند: معلمان عزیز توجه کنید؛ نمی دانید چرا عصبانیم ولی بهتون می گویم به راننده که متاسفانه با خودم نسبت خویشاوندی دارد 50 تخته چادر دادن ببرد به کردستان تحویل نمایندگی آموزش عشایر بدهد الان برگشته میگوید که یک تخته چادر گم شده است!! معلومه که این چادر را فروخته است. درحضور شما اخراجش میکنم حقوقش توقیف، باید برود بروجن یک تخته چادر بخرد با ماشین عبوری ببرد و به فرمانداری سنندج تحویل بدهد و برگردد شاید بخشیدمش. راننده همین کار را کرده بود. دوماه طول کشیده بود. شهریور بود می خواستیم برویم دشت مغان تو اداره دیدمش  لاغر و مردنی شده بود. سوال کردم چه خبر؟ گفت: تازه شدم مستخدم دربِ اطاق بهمن بیگی! اگر کارم خوب باشه از اول مهر هم حقوقم آزاد می شود و بخشیده میشوم. همین اتفاق افتاد استاد ماشین خاور را از او گرفت تا راننده جیپ تویوتا درکنار راهنمای تعلیماتی باشد و تخلف نکنه..
موضوع: *مشاهیر قشقایی
برچسب‌ها: مشاهیر قشقایی, بهمن‌بیگی, چهره ماندگار ایل, محمد بهمن بیگی
 


سال سختی بود. 

آسمان بی ابر
 و زمین بی باران شده بود.
 هر بامداد خورشید بی رحم می‌تابید.
 هر شام‌گاه ماه بی شرم می‌درخشید. 
مردم ایل از خنده‌ی ستارگان به جان آمده بودند. 
گریه‌ی ابر می‌خواستند .

زیباساز          

موضوع: *مشاهیر قشقایی
برچسب‌ها: مشاهیر قشقایی, بهمن‌بیگی, بهمن بیگی و باران, محمد بهمن بیگی