
|
1984 | تحولات سیاسی و اقتصادی ایل قشقایی در قرن 20 میلادی |نویسنده: یک آمریکایی
|
|
|
به رغم تحولات سیاسی و اقتصادی در دهه های 1960 و 1970، بخش بزرگی از 400،000 قشقایی از جنوب غربی ایران همچنان عشایر انسانی هستند. انقلاب سالهای 1978-1979 و ایجاد جمهوری اسلامی ایران مجاز به بازتولید سریع قبیله گرایی و بازگرداندن گله گزینی بسیار پربار شد. چنین تغییراتی ناشی از سیاست های دولتی در طول تاریخ قشقایی گسترش می یابد. کنفدراسیون قشقایی در قرن هجدهم به عنوان ادغام گروه های گوناگون قبیله ای آغاز شد. افرادی از ریشههای قفقاز مرکزی آسیای مرکزی و قفقاز - اولین قشقاییهای خلق - به عنوان مقامات رسمی حکومت، میان میان مردم قبیله ای و دولت، مشارکت داشتند. این کارکرد اصلی رهبران قشقایی در قرن بیستم بوده است. مردم قشقایی که ترک ها، لورها، کردها، عرب ها، پارس ها و کولی ها تشکیل شده اند، به طور سنتی اقتصاد مخلوط گاوداری عشایری (گوسفند و بز، شتر برای حمل و نقل)، کشت (دانه) و بافندگی را انجام می دهند. مهاجرت طولانی مدت فصلی آنها بین 350 مایل بین کوه های تابستانی زمستانی و کوهستانی در کوه های زاگرس جنوبی شیراز، شهر عمده ای در جنوب ایران و یک بازار برای تولید قشقایی بود. در قرن نوزدهم کنفدراسیون قشقایی نسبتا مستقل بود. شاهان قاجار ایران قادر نبودند به طور مستقیم از جنگلداران عشایری مرتفع مرتکب شده و از رهبران قبایلی و دیگر رهبران قبیله ای برای انجام وظایف خاصی در مناطق خود، به عنوان مثال، مالیات، قصاص، و حفظ نظم و قانون استفاده کنند. خان ها که پایه قدرتمند سیاسی و اقتصادی در جنوب ایران را تاسیس کردند، بخشی از نخبگان محلی و ملی بودند و در سیاست های ملی و بین المللی ایران برجسته بودند. در اوایل قرن بیستم، خلق قشقایی از انقلاب مشروطه موفق علیه حکومت استبدادی شاه قاجار حمایت کرد و در طول جنگ جهانی اول نیروهای آنها با نیروهای بریتانیایی وارد شده از هند جنگیدند. رضا شاه، پدر شاه جدید ایران، در دهه های 1920 و 1930، سیاست های شدید علیه قشقایی و دیگر اقوام قوم و خویشی و اقلیت های قومی را به منظور تمرکز و مدرن کردن دولت جدید خود اعمال کرد. او اعدام، تبعید و زندانی قشقایی را رهبری کرد، و قبایل قشقایی تحت اختیار مقامات فاسد دولت قرار گرفتند. رضا شاه قشقایی را مجبور کرد که مهاجرت خود را متوقف کند و در روستاها سکونت کند. مناطقی که برای حل و فصل انتخاب شده بودند، برای جنگلداری عشایری و کشاورزی مناسب نبودند و اکثر قشقایی ها قادر به حفظ معیشت مناسب نبودند. در سال 1941، اشغال ایران و انگلیس ایران، رضا شاه را رد کرد و محمد رضا شاه، پسرش، تخت را گرفت. رهبران قشقایی از حبس دولت فرار کردند و به جنوب ایران برگشتند تا رهبری قبیله ای و منطقه ای را از سر بگیرند. مردم قشقایی محل سکونت خود را رها کردند و به حیوانات خانگی عشایری بازگشتند. محمد رضا شاه، که در ابتدا یک حاکم ضعیف بود، به اندازه کافی برای جلوگیری از سرکوب سریع قشقایی در منطقه نبود، و قشقائی بار دیگر از درجه بالایی از استقلال سیاسی برخوردار بود. رهبران قشقایی در دهه 1950 از نخست وزیر معروف محمد مصدق حمایت کردند که ملیت نفت ایران را داشت و پس از کودتای حمایتی سیا، به دلیل چالشش به شاه، از بین رفت. شاه تقویت شده، که با افزایش پشتیبانی از ایالات متحده مسلح شده بود، رهبران قشقایی تبعید شد و مردم قشقایی بار دیگر تحت حکومت سرکوبگرانه قرار گرفتند. آنها خلع سلاح شدند و تحت نظارت پلیس نظامی و پلیس مخفی قرار گرفتند. در دهه 1960، شاه برنامه های توسعه و نوسازی را آغاز کرد که قشقایی را تحت تأثیر قرار داد. در زمینۀ اصلاحات ارضی سالهای 1962-1972، زمین از قشقایی گرفته شد و به دهقانان و در حال حاضر مالکین ثروتمند که موافقت کردند مکانیزه تولید محصولات کشاورزی را به آنها داده شود. تمام مرتع پرندگان در ایران ملی شدند؛ سرزمین قبیله ای که قشقایی تنظیم و کنترل می شد، زمین های دولتی بود و استفاده از آن توسط عشایر به شدت محدود بود. از سال 1962 تا سال 1979، عشایر قشقایی به طور فزاینده ای از کشتزارها و سیاست های مجاز گریختن از زمین های عادی منحرف شدند که تنها به عشیره های ثروتمند شهری و ثروتمند تر کمک می کردند. بعضی از برنامه های دولتی که مراتع را ایجاد می کنند و شکار نگهداری می کنند، استفاده کامل از زمین را ممنوع کرده است. کنترل خلع سلاح و نظامی قشقایی اجازه حمله به سرزمین های گورستان خود را از سوی بازرگانان تجاری و دهقانان غیر قشقایی داد. مهاجرت قشقایی که تحت کنترل نظامی قرار داشت، به وسیله عوامل سیاسی و نه اکولوژیکی تنظیم شد و گله ها بر این اساس رنج می بردند. جاده های تازه، مجتمع های کشاورزی و پروژه های آبیاری به طور فزاینده ای مسیرهای مهاجرت را مسدود کرده اند. گیاهخواری به طور فزاینده ای تجاری شده و بر محصولات و محصولات مبتنی بر بازار متمرکز شده است. با این حال، قیمت گوشت، لبنیات و دانه ها به شدت توسط دولت یارانه گرفت و اکثر قشقائی و بسیاری از تولیدکنندگان روستایی ایران قادر به یافتن بازار مناسب برای محصولات خود نبودند. مقامات دولتی تصمیم به واردات غذاهای اساسی به جای تشویق تولید کنندگان محلی کردند.Qashqa'i نیاز به پول نقد بیش از درآمد خود. آنها نتوانستند به دلیل کمبود مرتعی کمپوست را افزایش دهند و مجبور به خرید علوفه برای حیوانات خود شدند. بسیاری از عشایر به شدت در معرض تسلیم درآمد شهروندان شهری قرار گرفتند که شیوۀ آنها شامل نرخ بهره تا صد درصد در سال و قیمت های پایین تر از قیمت بازار محصولات گوشت خوار بود. بسیاری از قشقائی مجبور شدند گله های خود را برای پرداخت بدهی های خود، فقط برای تبدیل شدن به چوپانان شان برای حیوانات همانند. بسیاری از قشقایی ها فقیر شده اند. در دهه های 1960 و 1970 قشقایی در روستاها زندگی می کرد، یک فقدان اسکاندیناوی را ادامه داد یا کار دستمزد شهری را انجام داد. اکثریت قشقایی برای حل و فصل مسالمت آمیز یا برنامه ریزی شده اند، آگاه است که تنها مالکیت زمین و کشاورزی به نوعی امنیت را ارائه می دهند. آنها مشکل پیدا کردن زمین های تولیدی مقرون به صرفه را داشتند و به طور فزاینده مهاجران وابسته به دستمزد اعضای خانواده بودند که در شهر کار می کردند. اکثر مهاجرین سعی داشتند کشاورزی را با گیاهخواری ترکیب کنند و بر طبق آن کار خانگی را تقسیم کنند؛ برخی از اعضا کشت محصولات کشاورزی را در حالی که دیگران با گله مهاجرت کردند. کسانی که گاوداری عشایری را ادامه دادند، فقیر بودند و نمی توانست هزینه های پرداخت را بپردازند. بسیاری از حیوانات دیگر را برای پرداخت کم مجبور کردند. کسانی که در مناطق شهری مستقر شده اند برای یافتن کار دستمزد، اغلب در فقر زندگی می کنند و در مهاجرین دیگر به فقرا مهاجرت می کنند. پرداخت ها کم بود، مشاغل غیر متخصص بودند و رقابت با دیگر مهاجران (از جمله کارگران آسیایی خارجی - افغان ها، پاکستانی ها، فیلیپینی ها - که پرداخت های کمتر و شرایط بدتری را پذیرفتند) مشتاق بود. چند برنامه دولتی از قشقایی در آخرین رژیم پهلوی پشتیبانی می کردند. برنامه حل و فصل قبیله پر از پیچیدگی های اداری بود و مزایای دیگری به جز کسانی که ثروتمند و با هم ارتباط داشتند، به ارمغان آورد. اصلاحات ارضی زمینداران را برای دامداران عشایر فراهم نمی کند. ارتش ملی، آموزش و پرورش و ارتفاعات روستایی به شدت به قشقایی رسیدند. تعاونی های دولتی تنها به ثروتمندان، به ویژه کسانی که پول نقد برای سرمایه گذاری در باغ های میوه، به نفع ثروت داشتند. بانک ملی کشاورزي وام داد، اما بازپرداخت معمولا در شش ماه تقاضا شد و اکثریت قشقائی پول نقد داشتند. مدارس قبیله ای که از ابتدا با کمک آمریکایی کمک می کردند، مهارت های خاصی را برای کمک به کودکان قشقایی در زندگی عشایری خویش تدریس نمی کردند، اما آنها را برای یکپارچگی ملی و آموزش شغلی در خارج از محیط زیست خویشاوند آماده کرد. دستور زبان فارسی، به جای زبان ترکی (زبان قشقایی)، مورد نیاز بود. مدارس سعی داشتند در کودکان احساسات وفاداری و اطاعت از شاه و دولت را به وجود آورند و برای کمک به جذب آنها به یک جامعه مدرن که تحت کنترل و تحت فرمان پارسیان قومی بودند، کمک کرد. چنین سیاست های فرهنگی امپریالیستی با تلاش های دیگر دولت برای افزایش تقاضای فرهنگ قشقایی مواجه است. قشقایی و دیگر گروه های غیر فارسی به عنوان مجسمه ها به عنوان مجسمه های گذشته به حساب می آمدند و دولت از این گروه ها برای تبلیغ طبیعت عجیب و غریب ایران و نشان دادن میزان مدرنیزاسیون ملی استفاده می کرد. تنها زمانی که مقامات دولتی معتقد بودند که ایران در مسیر پیشرفت قرار دارد، احساس می کنند که می توانند به طور عمومی "توسعه" خود را به نمایش بگذارند. برای شهروندان جامعه ای که به سرعت در معرض مدرن سازی، شهرنشینی و صنعتی شدن قرار می گیرند، وجود اقلیت های عشایری نشان دهنده یک شیوه زندگی است که آنها از منظر ایران به زودی پاک می شوند. در طی انقلاب 1978-1979 که شاه را سرنگون کرد و جمهوری اسلامی را تحت آیت الله خمینی تاسیس کرد، بسیاری از قشقایی دوباره احیا شد، روابط سیاسی دوباره برقرار شد، گروه های سیاسی را مجددا فعال کردند، سرزمین های سابق را گرفتند و کسانی را که این سرزمین را گرفته بودند تحت برنامه های شاه. قشقایی ها، در تبعید یا تحت محدودیت های شدید سیاسی از دهه 1950، به سرزمین قشقایی بازگشتند تا رهبری قبیله ای را ادامه دهند و از سوی بسیاری از قشقائیان مشتاق پذیرفتن بودند. خلقهای قشقایی، که مسلمان شیعه هستند، ابتدا روابط با روحانیون برجسته از جمله خمینی و دیگر اعضای نخبه حاکم جدید برقرار کرد. با این حال، در سال 1980، آنها از دستگیری و اخراج خسرو قشقائی، رهبر برجسته قشقایی، از صندلی پارلمانی محبوبش انتخاب شدند. خسرو از زندان فرار کرد و همراه با رهبران دیگر قشقایی که همچنان تحت تهدید دستگیری قرار داشتند، در حومه های کوهستان خود به پناهگاه ها حمله کردند و شورشی را علیه رژیم تشکیل دادند. برای دو سال نگهبانان انقلابی خمینی به اردوگاه شورشی حمله کردند و در سال 1982 آنها در نهایت قادر به کشتن، ضبط یا تسلیم شدن در تبعید شد. خسرو دستگیر شد و توسط یک دادگاه انقلاب اسلامی محکوم شد و سپس به طور عمومی در شیراز دستگیر شد. رهبران دیگر قشقایی زندانی شدند، تحت بازداشت خانگی و نظارت قرار گرفتند یا مجبور به رفتن به زیر زمین شدند. خانم های قشقایی شورش ها را تشکیل دادند و انتظار داشتند مردم قشقایی در مبارزه خود به آنها ملحق شوند، همانگونه که در زمان های دیگر، زمانی که خان ها از حمایت نظامی یا مخالفت با حاکمان دولت و یا با نیروهای خارجی جنگیدند، با این حال، تعداد اندکی از قبیله قشقائی در سال های 1980 تا 82 به شورش ها پیوستند. مردم قشقایی دلیلی برای حمایت از حاکمان جدید حاکم بر دولت و یا اعتماد به آنها نداشتند، اما آنها به شدت تحت تأثیر تخریب شاه و ناتوانی دولت جدید در جلوگیری از فعالیت های محلی قرار گرفتند. مقامات دولتی برای خلع سلاح قشقایی تلاش نکردند؛ مهاجرت قشقایی یا الگوهای استفاده از زمین منجر به انسداد نشد. برنامه های دولتی به نفع آنها معرفی نشده بود، اما دولت نیز در فعالیت های خود دخالت نکرد. نگرش های مشابه پاسخ دهندگان حیوانات عشایری قشقایی به جنبش های اولیه در میان چپمایان قشقایی را توضیح می دهند. با خروج شاه، چپهای قشقایی نخبگان و / یا زمینه های تحصیل شده (اغلب تحصیلات خارجی) تلاش کردند تا جنبش مردمی را در میان توده های قشقایی ایجاد کنند. بسیاری از قشقائی ها مشکوک بودند که نیروهای خارجی در محل کار بودند و همچنین از تهدید به اینکه آنها با مواجهه با طرفداران خمینی، که با نیروهای نظامی مخالف چپ گرا در سایر نقاط ایران بودند، بی فایده بودند. چپهای قشقائی برای طرفداران بالقوه کمی یا هیچ چیز مشخصی ندارند و تقریبا هیچ حمایت نمیکنند. آنها فعالیت های خود را در مناطق قشقایی در سال 1980 رها کردند. وضعیت در قلمرو قشقایی هنوز دور از دسترس نیست. جمهوری اسلامی که به طور موثر سرکوب کرده و رهبران قشقایی را از بین برده است، هیچ گونه سیاست های قبیله ای و روحانی را توسعه نمی دهد. تلاش های آن برای تدوین و اصلاح اصلاحات ارضی "اسلامی" هنوز به موضوع مسائل مربوط به زمین های فصلی نرسیده است. بسیاری از قشقایی هایی که گله کامل حیوانات عشایری را از سر گرفتند، مهاجرت می کنند و از مراتع عادی استفاده می کنند اما مشکوک به قدرت رو به افزایشی دولت در مناطق روستایی هستند. بسیاری از ایرانیان و دیگر غیر قشقاییانی که زمین های قشقایی را در دهه های 1960 و 1970 به دست آورده اند، خواستار بازگرداندن حقوق زمین خود هستند و برخی از کسانی که از جمهوری اسلامی حمایت می کنند، از کمک های محدود دولت برخوردار هستند. قشقایی که در حال حاضر این سرزمین ها را اشغال می کند، در میان شهروندان مصمم نیست و برای رسیدن به حقوق، با مقامات دولتی تماس می گیرد. با این حال، تقاضا برای محصولات گوشت و لبنیات در ایران بسیار زیاد است و بسیاری از کاشت گاو قاچایی از لحاظ اقتصادی سود می برند. قیمت محصولات گوشت خوار از سال 1978 به 4 برابر افزایش یافته است، تقاضا برای سود (عملی که به دلیل فقر در گذشته بوده است) توسط دستور مذهبی ممنوع است و بدهی ها به ارزش واقعی کالاها یا پول قرض گرفته می شود. اصلاحات کشاورزی سودآورتر از بسیاری از معیشت است که در دهه 1960 و 1970 به تصویب رسید. قشقائی ثروتمند که به شورشیان ملحق نشده است، مجاز به انجام فعالیت های اقتصادی خصوصی، از جمله توسعه باغات در قلمرو قبیله ای است. کشاورزان قشقائی ایستاده اند که مشکلات اقتصادی دارند؛ دولت هنوز واردات دانه و قیمت های یارانه می دهد و همه کسانی که دانه می خورند، محصولات اولیه کشاورزی ایران، برای تولید در بازار تجاری سودمند نیستند. شهرداری قشقایی در حوزه جمهوری اسلامی خوب نیست آنها ارتباطی با انجمن های روحانیت محلی و مذهبی ندارند که به دیگر اعضای فقیر شهری کمک می کند. قشقایی هرگز مسلمان نبوغ نداشته است و بی علاقگی آنها به بیان عموم مردم به آنها در شهرها کمک نمی کند. شهری قشقایی در تمام سطوح اجتماعی و اقتصادی و قشقایی روستایی که در جوامع تحت سلطه شیعیان فارسی قرار دارند، به طور فزاینده ای تحت عنوان قوانین اسلامی تحت عنوان جمهوری جدید تعریف می شود، در حالی که قشقایی و قشقایی قومی در قشقایی سکونت دارند سکونتگاه های تحت سلطه همچنان بر اساس قوانین رفتار خود ادامه می دهند. برای همه قشقایی، آینده مطمئن نیست و به طور مستقیم به توانایی رژیم موجود برای حفظ و تقویت قدرت و اقتدار آن بستگی دارد. وضعیت دیگر دامداران عشایری در ایران ویژگی های مشابه و متفاوت دارد.کسانی که یا متعهد به تشکیل حکومت مرکزی حکومت دینی در مناطق خود هستند، همچنان به حملات نظامی یا تهدید های محافظان انقلابی خمینی ادامه می دهند؛ این گروه ها شامل کردها، ترکمن و بلوچ هستند که همه آنها مسلمان سنی هستند. با وجود انگیزه های سیاسی و اقتصادی اساسی آنها، اغلب تعصبات به عنوان "مذهبی" بیان می شوند. دیگر خوارباران عشایری در ایران - از جمله لورس، بختیاری، شاهزن و اعراب - که در حال حاضر از نظر سیاسی در برابر دولت مرکزی در مناطق خود سازمان یافته نیستند، مانند قشقایی، قادر به انجام فعالیت های خواربار تولیدی و دسترسی به گوشت منطقه و بازار لبنیات. بیشتر کشاورزان عشایری در ایران زمین هایی را جذب می کنند که برای کشاورزیاش کم اهمیت است و توسط منافع دولتی یا خصوصی توسعه داده نشده است. رژیم کنونی تمایل کمی برای حمایت از توسعه اقتصادی در این مناطق حاشیه ای دارد، زیرا بخشی از گروه های غیر فارسی است که اهل سنت هستند نه مسلمانان شیعه. در این راستا، جمهوری اسلامی پیروی از سیاست های شویلی از پیشینیان متخلف خود است.
|
|
برچسبها: تاریخ قشقایی, اصلاحات ارضی, خلع سلاح قشقایی, تبعید خوانین قشقایی
